تبليغاتX
يه خط يادگاري رو ديوار نوشتم

يه خط يادگاري رو ديوار نوشتم

 

آن پیرمرد همیشه خاموش بود و هرگز سخن نمی گفت.اما آن روز سخن گفت٬آن روز که

 جوانمردان از او درباره ی خدا پرسیدند٬درباره ی آنکه چگونه می توان خدا را به دست آورد.

پرمرد گفت:خدا هر روز چیزی به شما می دهد٬تا شما را از سر خویش باز کند٬تا خود را

 به شما ندهد.

اما شما به هیچ وجه ٬به هیچ چیز مشغول نشوید.

بروید و با خدا مصّر باشید تا شما را به چیزی از سر خود باز نکند.

از او تنها خودش را بخواهید و تنها با خودش خرسند شوید.

عرفان نظرآهاری(کتاب :جوانمرد نام دیگر تو)

+نوشته شده در 87/05/19ساعت11:13توسط ثـــمانه.م | |